تبليغاتX
افاضات

برای ابراز علاقه منتظر لحظه‌ی مناسب نباش، وقتش همین الان است.

+ افاضه شد در  جمعه پانزدهم آبان 1388   توسط شیخ  | 
امروز هفده ایمیل داشتم با عنوان: "روشهای جلوگیری از ایمیل‌های تبلیغاتی"

+ افاضه شد در  یکشنبه دهم آبان 1388   توسط شیخ  | 
جماعتى كه پشتشان راه مى رفتم پنجاه و چهار نفر بودند؛ دو بار شمردم. سپس فرياد زدم: "كريم!" همه برگشتند سمت من با نگاهى بين انتظار و سرزنش. چشم چرخاندم و كمى آرامتر گفتم: "كريم؟" رويشان را برگرداندند با اخم و تخم و غرولند. هيچ كدامشان كريم نبود.

+ افاضه شد در  یکشنبه سوم آبان 1388   توسط شیخ  | 
وقتی کسی ناگاه گوید دلبرم، مهر می‌ورزد مرا یا من خرم؟!

+ افاضه شد در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388   توسط شیخ  | 
براى اينكه حرف پشت سرش نباشد ازدواج كرد.
براى اينكه حرف پشت سرش نباشد بچه دار شد.
براى اينكه حرف پشت سرش نباشد مُرد.

+ افاضه شد در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388   توسط شیخ  | 
دست دست که کنی روزی سرت را بلند می‌کنی و دخترک را بچه بغل همراه شوهرش در خیابان می‌بینی.

+ افاضه شد در  دوشنبه بیستم مهر 1388   توسط شیخ  | 
من تو را چون آب مى‌خواهم
ز خشكيده سراب
من تو را چون نور مى‌خواهم
ز اخترهاى دور
من تو را اينجا ميان پنج انگشت و لبم
از براى لحظه‌اى پر شور مى‌خواهم
بيا

+ افاضه شد در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388   توسط شیخ  | 
دو چيز لذت زندگى ست: خوابيدن و خوابيدن.

+ افاضه شد در  دوشنبه ششم مهر 1388   توسط شیخ  | 
[هليا [+] تابم مى‌دهد]

پاييز مهر مهر است در مهر، آبى آبان در آبان و آزرم آذر در آذر.

ترجمه به زبان آدميزادى:
پاييز مهربانى آفتاب است در ماه مهر، آبى آبها در ماه آبان و ارج آتش در ماه آذر.

+ افاضه شد در  چهارشنبه یکم مهر 1388   توسط شیخ  | 
فطر که می‌رسد، انگار که بار سنگینی از دوشمان برداشته‏اند؛ نفسی از آسودگی می‌کشیم و به فطرتِ خداناشناس خویش باز می‏گردیم.

+ افاضه شد در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388   توسط شیخ  | 
می‌گوید: "التماس دعا." نمی‌خواهم بگویم: "محتاجیم"، می‏خواهم بگویم: "شرمنده." چیزی نمی‏گوبم.

+ افاضه شد در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388   توسط شیخ  | 
روزه با نيت ريا، به صرف قتل و ظلم و تجاوز و دروغ، افطار مى‏شود به خون،
و نظاره مى‏كند خدا.

+ افاضه شد در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388   توسط شیخ  | 
چهار هفته است كه از او كسى خبر ندارد. چهار هفته است كه دور بى‏فرجام كلانترى-دادگاه-زندان تكرار مى‏شود. چهار هفته است كه نيست.
رهايش كنيد، او با لانه‏ى پوشالى شما كارى ندارد، آن كس كه تيشه به ريشه و شعله به خانه‏تان مى‏زند خود شماييد، رهايش كنيد.
او نه سياستمدار است كه برايش وكيل بگيرند و نه روزنامه‏نگار كه براى آزادى‏اش امضا جمع كنند. او گمنامى‏ست چون ما، ملت سياه‏بخت كه در پى نان هم اگر بيرون رويم عاقبتمان زندان است. بگذاريد زندگيمان را بكنيم.
لعنت به قدرت كه كورتان كرده و حقير، لعنت به ثروت كه تورتان كرده و فقير.
امروز شرافت دربند وقاحت است و كرامت در حصر شناعت.
چون موج بلا گريبان ساحل‏نشينان را بگيرد غمگين مى‏شوى و آنگاه كه به خانه‏ی تو رسد خشمگين. مباد كه آنقدر سكوت كنيم تا آب از سرمان بگذرد. خصم ظالم و ياور مظلوم باشيم.
خجالت‏آور است كه بخواهم بترسم از بيانِ -چنين مختصر ِ- ظلم. اگر قرار است كه اين منبر تمام شود بگذار همينجا و با حداقل حمايت لفظى از مظلوم پايان بگيرد.
از تأثير مپرس نازنين، نمى‏دانم ... شايد هيچ ... شايد دعاى دلشكسته اى كارى كند ... شايد امشب كمى آسوده‏تر بخوابم... شايد...
اللّهم فكّ كلّ اسير، سيَّما المظلوم الغريب

+ افاضه شد در  شنبه چهاردهم شهریور 1388   توسط شیخ  | 
سمفونى باكرگى چه تلخ بود، بهار [+] دعاها را برداشت و پر كشيد.

+ افاضه شد در  سه شنبه دهم شهریور 1388   توسط شیخ  | 
از بس راه رفتم کف پام مو در آورد.

+ افاضه شد در  شنبه سی و یکم مرداد 1388   توسط شیخ  | 
چه حسی دارد که بدانی آخرین بار است که می‏بینی اش؟

+ افاضه شد در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388   توسط شیخ  | 
در تيمارستانى كه در آن مى خسبيدم
عشق جوانه مى زد
من به سقف دل باختم
با اسليمى هاى نامنظمى كه بر آن پيچ و تاب مى خورد
و داستانهايى كه از بيماران قبلى مى گفت
كه چه عاقل بودند
و خاك را دوست مى داشتند
    
* * *

در تيمارستانى كه در آن بيدار مى شدم
مهر مى روييد
من در حياط مى دويدم
و به پرستاران جوان لبخند مى زدم
پيچك عاشق بر تنه ى افرا بالا مى رفت
و گنجشكان چنارها را تسخير مى كردند

* * *

در تيمارستانى كه در آن قدم مى زدم
ترانه جارى بود
تخت ها آواز مى خواندند
و داروها ساز مى نواختند
و من ميانه ى راهرو به دور يك شمع چرخ مى زدم

* * *

در تيمارستانى كه در آن فكر مى كردم
عطر تو مى پيچيد
آينه ها طعم تو داشتند
و سرنگ ها ياد تو را تزريق مى كردند
شبها به تو مى انديشيدم
و روزها خواب تو را مى ديدم

* * *

در تيمارستانى كه در آن مُردم
پدرى اشك مى ريخت
مادرى زار مى زد
كودكى متولد شد
...


+ افاضه شد در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388   توسط شیخ  | 
زنده باد امید که امید است زنده‏مان دارد.

+ افاضه شد در  سه شنبه ششم مرداد 1388   توسط شیخ  | 
منمفتعلفعلفعیلمچهکنم؟

+ افاضه شد در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388   توسط شیخ  | 
همیشه گوشی موبایل را می گذاشت جیب چپش، بچه اش که دنیا آمد چشم چپش برق می زد.

+ افاضه شد در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388   توسط شیخ  | 
پس از سه سال دلتنگی با گوجه سبز دیدار کردم، مدتی به هم خیره شدیم، طعم لبش را چشیدم و سپس روانه‏ی سطل زباله کردمش.

+ افاضه شد در  شنبه بیستم تیر 1388   توسط شیخ  | 
فكر مى كنم در دوره هاى سرخوردگى ملى و ياس عمومى، مثلا پس از كو-دتاى 28 مرداد، مردم به آرام بخش هايى مثل مذهب يا شعر روى آوردند. ما پس از كو-دتاى 23 خرداد به چه پناه مى بريم؟

+ افاضه شد در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388   توسط شیخ  | 

+ افاضه شد در  سه شنبه نهم تیر 1388   توسط شیخ  | 
آنكه بر روى مردم اسلحه مى‏كشد، ابتدا تير خلاص بر مغز خودش زده است.

+ افاضه شد در  سه شنبه دوم تیر 1388   توسط شیخ  | 
ما ملت مظلومى هستيم، حق ما نيست كه تلاش مسالمت آمیزمان براى تغييرى كوچك اينچنين به سخره گرفته شود. حق ما نيست كه پس از صد سال كوشش براى احقاق حقمان به دوره ماقبل قاجار برگرديم.
ما ملت تنهايى هستيم، حتى سر قبرمان گريه كن نداريم، شكايت كجا بريم؟
ما ملت مومنى هستيم، به خدا توكل مى‏كنيم و از او صبر و گشايش می‏طلبيم.
جمهورى مرد، زنده باد جمهورى.
شايد ديگر روى مردمسالارى را نبينيم ولى مى‏توانيم زنده بمانيم، بايد زندگى كنيم، نه؟
حرف زياد است ولى فعلا به اين اكتفا مى‏كنم.
اللّهم انّا نَرغبُ اليك في دولةٍ كريمة تُعِزُّ بها الاسلام وأهله وتُذلُّ بها النفاق وأهله...

+ افاضه شد در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388   توسط شیخ  | 
وطنم، اى واى وطنم

+ افاضه شد در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388   توسط شیخ  | 
.Vote for the Lor, or the lowers will get it

گزارش تصویری: سهم تو از انتخاب [+]

+ افاضه شد در  جمعه پانزدهم خرداد 1388   توسط شیخ  | 
براى من ستاره‏هاى بى‏كلك بياور از سفر
از آن ستاره‏ها كه قدرشان بلند و نورشان سپيد
از آن ستارگان رهنماى رهروان خسته دل
كه زمهر‏یر روح ِ مرده را بهار مى‏كنند
نه آن ستاره‏های زردروی شب‏زده
كه در ميان هر كلامشان به چشمكى
تمام آرزوى كودكانه‏ى مرا به باد مى‏دهند

+ افاضه شد در  شنبه نهم خرداد 1388   توسط شیخ  | 
سيبى كه آدم ابوالبشر خورد در گلوى من گير كرده است.

+ افاضه شد در  سه شنبه پنجم خرداد 1388   توسط شیخ  | 
هر روز، روز، روز ديگرى‏ست: امروز
هر شب، شب، همان شب است: شب بى تو

+ افاضه شد در  شنبه دوم خرداد 1388   توسط شیخ  |