تبليغاتX
افاضات

ذرات بدنمان از ازل تا به ابد وجود دارند، گيرم كه فقط چند سالى با هم باشند.
ما جاودانگان تاريخيم.

+ افاضه شد در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386   توسط شیخ  | 
من اگر خامم اگر ديوانه، سايه عشق تو بر سر دارم
تو به هر نام كه مى خوانی ام، چونكه از توست نكويش دانم

تو مرا حيله گر ٍٍسودايى، مفسد ٍ مستٍ پريشانم گو

من از آن رو كه مرا شاهانه، مى دهى شأن و لقب شادانم

+ افاضه شد در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386   توسط شیخ  | 
من سالهاى نخست بى كسى را
در كوچه وهمناك بن بست

در زير اقاقى كهنسال

با ياد تو در خيال خيسم

ده ها دل سير گريه كردم.

+ افاضه شد در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386   توسط شیخ  | 
پروژه را آن كارگرى افتتاح مى كند كه روبان را مى بندد، نه آن مقامى كه پاره اش مى كند.

+ افاضه شد در  جمعه یازدهم آبان 1386   توسط شیخ  | 
سر برده ام درون گريبان ، قدم زنان
در منجلاب فكر پريشان ، فرو روان

با بانگ خشمگين ٍ "هُى! مگر كورى؟"

مرا رهگذر ساده اى نجات مى بخشد. 

+ افاضه شد در  دوشنبه هفتم آبان 1386   توسط شیخ  | 

هان اى زن راز آلود

من پس از زندگى بى‌حاصل

در حسرت فهم يك خم بى‌مقدار

از بين هزار توى فكر تو،

مى ميرم.


+ افاضه شد در  جمعه چهارم آبان 1386   توسط شیخ  |