هوش وجود ندارد. دقت و تلاش
را هوش ميخوانيم تا بى توجهى و تنبلى را توجيه كنيم!

يك ساعت و
چهل و پنج دقيقه تو استخر تلاش كرديم كه من رو آب بمونم، نشد!
به اين نتيجه رسيديم كه بدن من احتمالا با سرب درست شده.
مربى شروع كرد براى خودش شنا كردن. من هم فقط نگاه!
به اين نتيجه رسيديم كه بدن من احتمالا با سرب درست شده.
مربى شروع كرد براى خودش شنا كردن. من هم فقط نگاه!

به پدر و مادر احسان كنيد … و با آنها سخنى شايسته بگویید. [+]

روى برگ
گيلاس
مانده خطى بى رنگ
رد پاى حلزون
مانده خطى بى رنگ
رد پاى حلزون

صبح كه مى آيى برف نشسته مثل بستنى
عصر كه مى روى ، شده بستنى شكلاتى
عصر كه مى روى ، شده بستنى شكلاتى

سوسك بر روى
مسواك ها قدم مى زند. شايد تخم هم بگذارد.
ما مسواك را در دهان خود فرو مى بريم. تخم ها چه مى شوند؟
ما مسواك را در دهان خود فرو مى بريم. تخم ها چه مى شوند؟

شبها به يادت
شب زنده دارم
پس کِی مى آيى؟ چشم انتظارم
پس کِی مى آيى؟ چشم انتظارم












