اينك روز من فرا رسيده است.
ريش چند ساله را مىتراشم، كراوات مىبندم و از طبقه هجدهم خود را به زير مىافكنم.
ريش چند ساله را مىتراشم، كراوات مىبندم و از طبقه هجدهم خود را به زير مىافكنم.

مريد به نزد شيخ آمد و پرسيد: "يا شيخ ، حقيقت چيست؟"
شيخ گفت : " برو و روز ديگر بيا."
مريد روز بعد آمد و پرسيد: "يا شيخ ، حقيقت چيست؟"
شيخ گفت : " برو و هفته ديگر بيا."
مريد هفته بعد آمد و پرسيد: "يا شيخ ، حقيقت چيست؟"
شيخ گفت : " برو و ماه ديگر بيا."
مريد ماه بعد آمد و پرسيد: "يا شيخ ، حقيقت چيست؟"
شيخ گفت : " برو و سال ديگر بيا."
مريد گفت: "يا شيخ ، نكند شما هم حقيقت را نمى دانيد؟"
شيخ گفت: "اينك تو به حقيقت دست يافتى."














