عشق اول
و آخر : مادر .

بيست سال گذشته و زمان نه تنها مرهمى نبوده كه داغت را تازه تر كرده. نمى دانم چطور دوام آورده ام.
بيست سال است به در مى نگرم، تا گشايى و پديدار شوى
بيست سال است در اين حسرت تلخ، مانده ام بلكه خريدار شوى
بيست سال است كه هر لحظه تو را، خواهش و ميل و تمنا بودم
تا ببينم كه فقط يك لحظه، ديده ام را تو به ديدار شوى

سنگ بزرگ
نشانه نترسيدن است.

جارو در دست جادوگر علاوه بر كاربردش به عنوان
وسيله نقليه و همينطور جناس ادبى، بيانگر نقش
خيرخواهانه جادوگر در تأمين نظافت محيط زندگى ماست.

صابون دست را
مى شويد يا دست صابون را ؟

مرا زبان
بيان عشق نيست.
مرا زبان عشق نيست.
مرا عشق نيست.
عشق نيست.
عشق
...
مرا زبان عشق نيست.
مرا عشق نيست.
عشق نيست.
عشق
...

هيچ ثابتى اثبات پذير نيست جز ثبوتِ عدم ثبات.

ما خيلى خوش
تيپ مى باشيم.
آنقدر كه دختركان پسرباز هم چون آهوان رم كرده از ما مى گريزند.
ما تنها مى باشيم از بس كه جذابيم.
آنقدر كه دختركان پسرباز هم چون آهوان رم كرده از ما مى گريزند.
ما تنها مى باشيم از بس كه جذابيم.












