تبليغاتX
افاضات

عشق اول و آخر : مادر .

+ افاضه شد در  شنبه سی و یکم فروردین 1387   توسط شیخ  | 

بيست سال گذشته و زمان نه تنها مرهمى نبوده كه داغت را تازه تر كرده. نمى دانم چطور دوام آورده ام.

 

بيست سال است به در مى نگرم، تا گشايى و پديدار شوى

بيست سال است در اين حسرت تلخ، مانده ام بلكه خريدار شوى

بيست سال است كه هر لحظه تو را، خواهش و ميل و تمنا بودم

تا ببينم كه فقط يك لحظه، ديده ام را تو به ديدار شوى


+ افاضه شد در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387   توسط شیخ  | 
سنگ بزرگ نشانه نترسيدن است.

+ افاضه شد در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387   توسط شیخ  | 

کلیک کن! 

جارو در دست جادوگر علاوه بر كاربردش به عنوان

وسيله نقليه و همينطور جناس ادبى، بيانگر نقش

خيرخواهانه جادوگر در تأمين نظافت محيط زندگى ماست.


+ افاضه شد در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387   توسط شیخ  | 
صابون دست را مى شويد يا دست صابون را ؟ 

+ افاضه شد در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387   توسط شیخ  | 
مرا زبان بيان عشق نيست.
   مرا زبان عشق نيست.
      مرا عشق نيست.
        عشق نيست.
            عشق
              ...


+ افاضه شد در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387   توسط شیخ  | 
هيچ ثابتى اثبات پذير نيست جز ثبوتِ عدم ثبات.

+ افاضه شد در  سه شنبه ششم فروردین 1387   توسط شیخ  | 
ما خيلى خوش تيپ مى باشيم.
آنقدر كه دختركان پسرباز هم چون آهوان رم كرده از ما مى گريزند.
ما تنها مى باشيم از بس كه جذابيم.

+ افاضه شد در  شنبه سوم فروردین 1387   توسط شیخ  |