تبليغاتX
افاضات

با حاملان حماقت از عشق يار مگو

بر قوم بى صداقت از عشق يار مگو

اصلا خودت هم از او دم مزن، خموش

اى خفته در جهالت از عشق يار مگو


+ افاضه شد در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387   توسط شیخ  | 

شيخ هفته اى يكبار به اصرار مريدان بر منبر مى رفت.

اينك او را چه شده كه هر روز افاضه مى كند؟


+ افاضه شد در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387   توسط شیخ  | 

تنهايى مرا انتهايى نيست

اگرچه صد هزار دوست و ياور

صد هزار دست ياريگر

كنارم باشد

چون تو نيستى، تنهايم


+ افاضه شد در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387   توسط شیخ  | 

من آخر احساسم

به صورت سنگى ام نگاه نكن

به سكوتم گوش فرا مده

تلخى زبانم را نچش

دست سردم را به دست مگير

بى تفاوتى ام را بو مكش

من آخر احساسم!


+ افاضه شد در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387   توسط شیخ  | 

راز جهان در چشمهاى توست

آنگاه كه به من مى نگرى

و در گوشم نجوا مى كنى كه:

"رازى در ميان نيست!"


+ افاضه شد در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387   توسط شیخ  | 

در دهان من يك گل سرخ روييده است.

از بس كه نام تو را تكرار كرده ام.


+ افاضه شد در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387   توسط شیخ  | 

تيترهاى من هر كدام به اندازه يك پست مجزا مى ارزند

يا لااقل نيمى از بار هر پست را به دوش مى كشند.

باور ندارى تيتر را بخوان.


+ افاضه شد در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387   توسط شیخ  | 

هر زنى الهه چيزى است. يكى الهه كرشمه، ديگرى الهه كفش،
و تو الهه قلب سنگى.


+ افاضه شد در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387   توسط شیخ  | 

شيرين، لبان توست؛ حدس مى زنم!

زيبا، چشمان توست؛ فكر مى كنم!

پس كى به سراغم مى آيى اى شهزاده غريب؟

تمام عمر منتظرت بوده ام.


+ افاضه شد در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387   توسط شیخ  | 
عاقبت يك روز مقاومت جمجمه دربرابر افكارم به پايان مى رسد،
پيشانى ام ترك مى خورد و نور مى پاشد بيرون.

+ افاضه شد در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387   توسط شیخ  | 
وقتى سلول عصبى N1463 در لُب پيشانى مغز من به تو مى انديشد پالس كوچكى سلول H2372
در لُب گيجگاهى را تحريك مى كند و حس مى كنم دوستت دارم.

در همين حال سلول
M4418 در هيپوتالاموس نگران است كه نكند اين ارتباط هميشه به درستى
برقرار نشود و براى مثال بجاى سلول
،H2372 سلول H2373 تحريك شود و در آنصورت نفرت از تو
وجودم را فرا بگيرد.

+ افاضه شد در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387   توسط شیخ  | 
هيچگاه چنين به مرگ نزديك نبوده ام.
در هر لحظه زندگى فاصله ام تا مرگ كمتر از تمام لحظات قبل است.

+ افاضه شد در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387   توسط شیخ  | 

از عهده شكرت به در آييم؟ هرگز نتوانيم

لطف و كرمت را بشماريم؟ اعداد نيابيم

در چاه خطا گشته نگونسار وليكن

از درگه تو روى بتابيم؟ جايى نشناسيم


+ افاضه شد در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387   توسط شیخ  | 

در انتهاى شب به ديدار من بيا

آنگاه كه خالى از ترسم ، خالى از اميد

بدون غصه ، بدون شوق

غرقه در سكوت، لبريز از هيچ

بيا و در قلب من نگاه كن

كه چيزى در آن نيست جز صورت زيباى تو


+ افاضه شد در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387   توسط شیخ  | 
آنگاه كه در دشتهاى بى كران تو را چون باد به اينسو و آنسو مى بردم اسب نجيبى بودم
ولى حالا كه سنگينى بارت را نمى كشم يابو مى خوانى ام؟
دست مريزاد!

+ افاضه شد در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387   توسط شیخ  | 
براى من موسيقى مثل دختر است.
بعضى آهنگ ها مرا شاد مى كنند بعضى دخترها نيز. بعضى دخترها غمگينم مى سازند بعضى آواز ها هم.
تا كنون نه به يك دختر دست زده ام نه به يك ساز. نه از دختر چيزى مى دانم نه از موسيقى.
زندگى ام خالى از هر دو است و فكر مى كنم چيزى كم است! 

+ افاضه شد در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387   توسط شیخ  | 

داروغه ناتينگهام 

دليل اصلى جا نيفتادن نظام مالياتى

پخش كارتون رابين هود بوده است.


+ افاضه شد در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387   توسط شیخ  | 
من در مدارى نه چندان دور به دور زمين مى گردم و به زندگى مردم مى نگرم.
چه با من و چه بى من هيچ چيز فرقى نمى كند.

نام اين بطالت تكرارى من، هر چه هست، زندگى نيست.

+ افاضه شد در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387   توسط شیخ  |