تبليغاتX
افاضات

پدرش در رختخواب ناله مى‏كند. آب مى‏خواهد لابد. خودش نشسته روبروى من آنطرف رختخواب

روزنامه مى‏خواند. مى‏شنود حتما اين ناله‏ها را كه مثل دريل گوش داخلى‏ام را سوراخ مى‏كند و

مى‏رود تو. مغز هم كه بتن نيست كه خيلى تر و تميز سوراخ شود؛ مى‏پيچد دور اين مته مثل

جنين پاره و پوره غزال آبستنى كه شكار ببرها شده است.

با صداى خفه‏اى مى‏گويم: "آب".

سرش را هم از روزنامه بلند نمى‏كند: "دم آخرى اين آب آبرومون رو مى‏بره" ...


+ افاضه شد در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387   توسط شیخ  |