تبليغاتX
افاضات

ماهيچه‏ى آرواره را براى جويدن ماهى مى‏خواهم و نه براى گفتگوى عاشقانه و ماهيچه‏ى كشاله را براى فرار از آرواره‏ى كوسه و نه قدم زدن شبانه.
آلوشكا آلوشكا، تو ماهى و شايد شبى در سكوت تو را بجوم آهسته آهسته.
و چه شبى خواهد بود نه چندان متفاوت از رنگِ پوستِ تو زير آفتابِ سواحل ِ درازِ چند ميليون سال قبل كه كوسه‏ها پا داشتند و به سواحل رفت و آمد مى‏كردند. و شايد ويلايى در همان نزديكى با استخر و جكوزى و تشكيلات. و سرايدارى كه در آن هواى شرجى از كوسه‏ها كولرى گازى طلب مى‏كرد و نبود. كوسه‏ها براى تعطيلات آخر هفته با سبدى از ماهى تازه زير نور ماه به ماهتابى ِ ويلا مى‏رفتند و ماهى‎ها را در ماهيتابه و ماهيچه‏هاى مرا در باربكيوى پشت ويلا با ذره‏بينى از تمركز نور ماه تفت مى‏دادند با موسيقى ِ متن ِ هلهله‏ى شغالانِ تيزكرده‏دندان براى استخوان‏هاى بر جا مانده از ماهى‏ها و من، غافل از اينكه كوسه استخوانى نخواهد گذاشت، نامش را هم به باد خواهد داد. و نسل ما ماندگار شد آلوشكا بخاطر تو فقط. بيا نسلمان را متناسل كنيم نسل اندر نسل الى جمودِ نعوش و تحليل نسوج.
آلوشكا شايد شبى در سكوت...

+ افاضه شد در  شنبه هجدهم آبان 1387   توسط شیخ  |