تبليغاتX
افاضات

تمام سهم من از بزم خون و گلوله، فروغ نور دو چشمت، خيال روى تو، لاله.
به زير نور منوّر و غرّش رگبار، گلوله، آن شكوفه‏ى كوچك، به تن كه نشيند ز زخم عميقش دو صد جوانه برويد. شكاف شرحه شرحه‏ى قلبم به ياد تو چونان صحارى آب ديده‏ى رقصان ز خواب درازش به سبزه‏هاى جوان گشوده دو پلكش، نثار يادِ مباركْ جمال تو كرده تمام وجودش. و خون قطره قطره‏ى من بر زمين تفته بريزد چو چشمه‏اى از جان كه برنشاند عطش از كبوتر تشنه. در اين دقيقه‏ى آخر بيارمد آهسته قلب زخمى و چاكم (ز فكر عنايت ز گوشه‏ى چشمان پر ظرافت تو بر حضور رقيقم در انتهاى خيالت ز مهر بى‏نهايتِ آن مهربانْ فرشته خصالت) تويى تمام هستى و اينك تمام مماتم.

+ افاضه شد در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387   توسط شیخ  |