دختر پشت درخت از دیدگان من نهان شد. نگاهش چنان به خود خواننده بود که از خود بیخود به سوی درخت رفتم و دور آن گشتم و نبود. یا نسیم شد و به آسمان رفت یا شبنم و به زمین. این چه بازی بود؟ چشمانش به زبان دیگری سخن گفته بود؟ یا اینک بنای مُعَطَّش داشتن من داشت؟ افسوس‌کنان از شور دست نایافته و شادمان از رهایی از دام مهلک عشق محتمل، پاهایم از درخت دور شد و نگاهم بدان خیره ماند.

آه، درخت، خود، دختر بود.