از غیابت سالها باریدهام
گاهی میان قدم زدن٬ زمانی بین خیالات روزمره٬ مواقعی وسط جلسه یا هر کار
بیهودهٔ دیگری٬ نام تو بیمقدمه و ناگهان از زبانم میپرد٬ آنگونه که خودم
را هم به تعجب میاندازد و بعد عجیب حال پیرمردی را درک میکنم که هنوز که
هنوز نام مادرش را آه میکشد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۳ ساعت توسط شیخ
|