به این یکی به موقع گفتم دوستت دارم - تنها بود - گفت: «ثابت کن: مهریه‌ام یک‌هزار و سیصد و ...» دیگر ادامه‌اش را نشنیدم؛ نگاهی به دلم کردم٬ نگاهی به جیبم. سپس قلبم را از سینه بیرون کشیدم و همانطور خو‌ن‌چکان بر کف دست تقدیمش کردم. گفت: «احساساتیش نکن.»