تراوشات (۶)
سه شنبه 31 خرداد1390
تو کیستی که چو هستی همیشه می خوابم
پنجشنبه 26 خرداد1390
حرف را باید زد، درد را باید گفت، بعد با یک شلیک، رفت و در سینه قبرستان خفتدوشنبه 9 خرداد1390
چه فکر می کنی؟
که کشتیِ شکسته ی کنار ساحلی
نخیر!
سراب ساحل است این که رخ نموده باز
که کشتیِ شکسته ی کنار ساحلی
نخیر!
سراب ساحل است این که رخ نموده باز
شنبه 21 خرداد1390
ازمهلال شخصیت = جاری شدن شخصیت در پی وحدت اعضا!
مثال: ازمهل الثلج و انتهى الشتاء
مثال: ازمهل الثلج و انتهى الشتاء
سه شنبه 10 خرداد1390
تو منعکس عشق مغالی، چه کنی؟سه شنبه 29 اردیبهشت1388
دوزيستان ولى بسيار خونسرد و محترمند، اينان ليبرال منش و اومانيست اندو در عين حال با انواع محيط هاى مستبد و هواهاى مونارشی به شکلی اپورتونيستى منطبق مى شوند
جمعه 21 خرداد1389
گله را رها کن شبان، به آغوش من بخز نیمه شبان
چهارشنبه 26 خرداد1389
پرنده می میره. پروازشو ولی کرده
چهارشنبه 26 خرداد1389
خاطرات گذشته خطر حمله قلبی دارد
سه شنبه 25 خرداد ماه سال 1389
تا دکمه آخر قلبم از دهانم بیرون جهیده استچهارشنبه 26 خرداد1389
تو این زمونه بدون پول لبخندم تحویلت نمی دن. منو باش که محبت آرزو کردمدوشنبه 3 خرداد1389
انتخاب؟ سخت ترین کار است. نفس انتخاب نه به معنای برگزیدن چیزی که کنار نهادن دیگری ست. هر انتخابی مسوولیت به همراه دارد که سنگینی اش پیشاپیش قدرت هر تصمیمی را از من سلب می کند. اجبار آسودگی خیال است. انتخاب از من بر نمی آید. تو بزدلی بخوان. من ناتوانی.سه شنبه 21 اردیبهشت1389
باور کن که کائنات چنان مهربان است که هیچ گاه کسی را به تو معرفی نخواهد کرد که آنگونه بگوید "دوستت دارم" که باور کنی. باور کن!سه شنبه 18 اسفند1388
یادم باشد ماهی را در حوض بیندازم که بزرگ شود و تا دل به دنیا بست رویم را برگردانم که گربه شکارش کند و یاد بگیرد دنیا ارزش دلبستگی ندارد و بار دیگر که در هیبت انسان یا کوالا به دنیا برگشت فرزانه تر زندگی کند که فرزانگی به خودی خود نه یک فضیلت که پز بیهوده ای ست من درآوردیِ آدمهای خود کوچک پندار که لابد کوچک اند وگرنه چه حاجت به فریاد؟شنبه 1 اسفند1388
تاریخ تاریک بود
راه سرد
زائر مسافری بود که به اشتباه
سر از جاده زیارتگاه
درآورد حیران
هوا لج
زمین کج
بار زائر گران
راه سرد
زائر مسافری بود که به اشتباه
سر از جاده زیارتگاه
درآورد حیران
هوا لج
زمین کج
بار زائر گران
سه شنبه 14 اردیبهشت1389
من از وقتی دنیا اومدم دنبال آرامشم. به هر دری زدم نیافتمش تا آخر فهمیدم این اصلا معنی زندگیه: در لحظه تولد از آرامش جدا شده ام و تنها راه دستیابی دوباره اش بازگشت به مادر است و وحدت با او.شنبه 4 اردیبهشت1389
خوابهایم را در بالش می کارم
چمدان چمدان پر قو سبز خواهد شد
بهتر از دستان تو حتی
به خدا
چمدان چمدان پر قو سبز خواهد شد
بهتر از دستان تو حتی
به خدا
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۵ ساعت توسط شیخ
|