جمعه 14 اسفند1388

عـ...شـ...
اولین ابرواژه ات را تمام هم نمی توانم کنم

 

چهارشنبه 7 بهمن1388

تنها اشتباه زندگی به هر حال هم بزرگترین اشتباه است هم کوچکترین

 

سه شنبه 11 اسفند1388
دلم می خواست جار بودم، از حلقوم نون خشکی بدبخت گوش تو را می نواختم.
 
 
پنجشنبه 6 اسفند1388
مادرم رنجور زخم قرنها زنانگی ست.
پدرم خمیده زیر بار شاهوزن زندگی ست.
من...
من غریب غربت تنهایی ام.
 
 
شنبه 8 اسفند1388
آخری نبودن هم عذاب است برای من. اولی هم یک جورهایی. بهتر است دست از خیال "به تختخواب رفتن با امیلی یا چگونه آموختم دست از نگرانی بردارم و به نقاط حساس در راستای آه عشق بورزم" بردارم. پذیرش لوزر بودن سخت ولی آرام بخش است اندکی، لااقل در قیاس با پادرهوایی یا به عبارت رساتر سر در قفایی.
 
 
شنبه 8 اسفند1388
باید دنبال یک دنیای دیگر گشت. دنیایی که ما را از فکر خوشبختی بیرون بیاورد. دنیایی که ما را از عشق جدا کند که خاصیت عشق همین است: ویرانی. رویای خوشبختی همان بدبختی ست.
 
 
چهارشنبه 4 آذر1388
آقای ایکس خیلی آقاست و خیلی بیچاره، کلا هرچه آقا دیده ام بیچاره بوده است چنان که کم کم دارم فکر می کنم رابطه ای علّی برقرار است میان آقایی و بیچارگی. هنری نکرده ام البته که بسیار پیش از من گفته اند که: "The Jerk Always Gets the Girl"
 
 
شنبه 17 بهمن1388
فکر نکن که وجودت دارد چه می شود، بگذار همان که می شود بشود. وجودت جستجوگری ست در مسیر "شدن" از دالان های وسوسه لابد

- نوشته ای با دو خط تیره اضافی برای القای دوستانه حس وجود داشتن.
شاید البته بپرسی خط تیره دوم کجاست
ایناهاش -
 
 
شنبه 8 اسفند1388
می شود من عاشق شوم و بمیرم؟ به تو آسیبی نرسد؟ نه از عشق نه از مرگ نه از مصائب دیگر؟
 
 
یکشنبه 26 خرداد1387
سنگينى جاذبه سخت زندگى ميخواهد بشكند دست را و بتركاند اين رگهاى قلمبه را ، خون را بپاشاند بيرون و قهقهه بزند از جان دادن قربانى بعدى.
 
 
دوشنبه 28 دی1388
لبانت سهمناک ولی شیرین. التهاب را می نشاند و سوژه آسمانی را به ابژه دست یافتنی فرو می کاهد.
 
 
دوشنبه 30 شهریور1388
من دو گوش دارم ولی زبان نه. چنان صبورانه گوش می دهم به تو که سر آخر می پرسی: "اینجایی؟ چیزی بگو." چیزی نمی گویم ولی گوش می دهم به دقت!