تراوشات (۱۴)
سه شنبه 3 دی1387
هيچ شكى وجود ندارد كه عشق يعنى شهوت تصاحب.
یکشنبه 1 دی1387
به سراغ من اگر مى آيى اى مهربان چراغ بياور، چرا كه گردسوز محقر ما ديگر فتيله ندارد، فتيله نياورى كه آنگاه فتيله دارد و نفت ندارد.
براى آرامشت قرآن ميخوانيم: الف لام ميم، گذشته از شب بيشتر از نيم.
ما جمعى از ساكنين قسطنطنيه، سرمان مانده در قرنطينه، دكتر جان به دادمان برس كه فريادها مانده در سينه.
براى آرامشت قرآن ميخوانيم: الف لام ميم، گذشته از شب بيشتر از نيم.
ما جمعى از ساكنين قسطنطنيه، سرمان مانده در قرنطينه، دكتر جان به دادمان برس كه فريادها مانده در سينه.
پنجشنبه 28 آذر1387
من با تو معناى هيچ را شناختم اينك بى تو معناى هيچ را شناختمجمعه 29 آذر1387
چه وبلاگ توپى دارى
به من هم سرى بزن چون من هم وبلاگ توپى دارم
همينطور به حسن آقا و محبوبه خانم چون آنها هم وبلاگ توپى دارند
البته كه وبلاگ من توپ تر است، پس به من سر تر بزن
يا اصلا بيا به توپ من هد بزن يا به سر من توپ ولى من استپ سينه را دوست تر مى دارم
به من هم سرى بزن چون من هم وبلاگ توپى دارم
همينطور به حسن آقا و محبوبه خانم چون آنها هم وبلاگ توپى دارند
البته كه وبلاگ من توپ تر است، پس به من سر تر بزن
يا اصلا بيا به توپ من هد بزن يا به سر من توپ ولى من استپ سينه را دوست تر مى دارم
دوشنبه 6 آبان1387
صاحب قندهارى سه ريال ميخردمان
--
پسر مى بینى چه مى کند قدرت تربیت؟ من درختى پرثمرتر ندیده ام، یک سال آب مى دهى صد سال میوه مى دهد.
پنجشنبه 28 آذر1387
دارم رو نان استاپ كامنتينگت كار ميكنم، ببينيم چى ميشه. يه قطعه داره البته ساخت كره هست، اينجا گير نمياد، ايرانيشو بندازم واست؟
پنجشنبه 28 آذر1387
حال را تنها مكن، انا شريك!
چهارشنبه 27 آذر ماه سال 1387
یعنى واسه خودت اتاق دارى؟ بابا عجب جمهورى خوبیه خونه تون!
[رو مى کند به آسمان]: اى خدا بچه هاى این زمونه عجب چیزى شدن
[خداوند حکیم:] چه چیزی؟
[شیخ:] همون چیز دیگه.
[رو مى کند به آسمان]: اى خدا بچه هاى این زمونه عجب چیزى شدن
[خداوند حکیم:] چه چیزی؟
[شیخ:] همون چیز دیگه.
--
دخترم،
من نمى دانم چه طور باید به تو بگویم که هیچ مردی مرد رویاهای تو نخواهد بود، همانطور که نمى دانم چه طور باید به پدرت بگویم که هیچ زنى تجسم عینى آن تصورى که از زن داشت و در من نیافت نخواهد بود همانطور که هیچ دخترى تصویر خامى که از کودکى من -پس از نا امیدى از بزرگسالى ام- براى خودش ساخته، رنگ واقع نخواهد زد.
بیا موهومات را کنار بگذاریم و زندگى کسالت بار زمخت را ادامه دهیم.
من نمى دانم چه طور باید به تو بگویم که هیچ مردی مرد رویاهای تو نخواهد بود، همانطور که نمى دانم چه طور باید به پدرت بگویم که هیچ زنى تجسم عینى آن تصورى که از زن داشت و در من نیافت نخواهد بود همانطور که هیچ دخترى تصویر خامى که از کودکى من -پس از نا امیدى از بزرگسالى ام- براى خودش ساخته، رنگ واقع نخواهد زد.
بیا موهومات را کنار بگذاریم و زندگى کسالت بار زمخت را ادامه دهیم.
یکشنبه 24 آذر1387
دوشيزه محترمه، بعله اولين قدمه، ...دل پاك دار، سدهاى گوشتى را نيز حفظ بنما. اگر دل ناپاك شد به درك، مبادا از سنگرهاى گوشتى عقب نشينى كنى.
پسرى كه همراه دوشيزه است شاكى مى شود: "خانوم شما عاشق نشدى چه مى فهمى راست كردن چيست." دكتر چشمكى به همكارش مى زند و به پسر مى گويد كه از دوش تا به امروز پاكيزه است؛ هنوز دوشيزه است.
دوشيزگان جهان، بهاى دوشيدنتان از زه گوشتى فراتر نمى رود مگر؟ متحد شويد.
"اى آقا چه مى فهمى شاخ چيست و سيخ."
شيخ نمى فهمد. اگر مى فهميد اينجا نبود، تنها نبود.
خوانندگان عزيز، دم همگى شما گرم. اگر مهربانى شمايان در اشتباه گرفتن افكارتان با افكارمان نبود، اگر رحمتتان در اختلاف عمیق نوشته هايتان با نوشته هایمان نبود، اگر آن لبخندتان به تفاوت فاحش فاحشگان با دوشيزگان...، مى توان شرط بست كه انگيزه اى براى دكتر نمى ماند. وجودتان را عشق است ولى خودمانيم دنبال چه مى گرديد مرامى؟
دكتر جون، آنچه به من دادى در راه خدا بود؟ مشكور باد!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۵ ساعت توسط شیخ
|